یادگیری مکالمه زبان انگلیسی در خانه
یادگیری مکالمه زبان انگلیسی در خانه
در این قسمت از یادگیری مکالمه زبان انگلیسی در خانه برای شما ۵ مکالمه انگلیسی با ترجمه فارسی آماده کرده ایم. امیدوارم از این مکالمه ها استفاده لازم را ببرید.
یادگیری مکالمه زبان انگلیسی در خانه
Breakfast at Home or the Diners (صبحانه در خانه یا رستوران)
JANE: Hey Kevin, do you want to try the new diner down the street?
جین: هی کوین، دوست داری بریم رستوران تازه پایین خیابون را امتحان کنیم؟
KEVIN: Sure. I hear they have really good food especially their omelets.
کوین: آره. شنیدم غذاهاشون خیلی خوبه به خصوص املت هاشون.
JANE: Susan went their last weekend and said it was the best breakfast place in town.
جین: هفته پیش سوزان رفته بود اونجا و می گفت بهترین جا برای خوردن صبحانه، اونجاست.
KEVIN: Yeah, I heard the same thing from Janet. She waited an hour for a table.
کوین: آره. جانت هم همین رو می گفت. یک ساعت تو صف بوده.
JANE: I don’t think I can wait an hour. I’m hungry right now.
جین: من نمی تونم یک ساعت صبر کنم. الان گرسنمه.
KEVIN: Do you want to make breakfast at home?
کوین: می خوای تو خونه، صبحانه درست کنیم؟
JANE: Ok. What do you want to eat?
جین: اوکی. چی می خوای بخوری؟
KEVIN: I’d like a ham and cheese omelet.
کوین: ژامبون و املت پنیر.
JANE: That sounds good. Do we have all of the ingredients?
جین: خوبه. موادشو داریم؟
KEVIN: Well, we only need eggs, ham, and cheese.
کوین: خب فقط تخم مرغ، ژامبون و پنیر می خوایم.
JANE: I think we may be out of ham. I used the last few slices for a sandwich yesterday.
جین: فکر کنم ژامبونمون تمام شده. دیروز باهاشون ساندویچ درست کردم.
KEVIN: Ok. How about a vegetable omelet?
کوین: اوکی. املت سبزیجات چطوره؟
JANE: That’s good too. We have green peppers, mushrooms, and onions.
جین: اینم خوبه. فلفل دلمه ای، قارچ و پیاز نیاز داریم.
KEVIN: That’s perfect.
کوین: عالیه.
JANE: Great! I’ll brew some coffee and you make the omelet.
جین: اوکی من می رم قهوه درست کنم، تو هم املت رو درست کن.
KEVIN: I don’t know how to make an omelet.
کوین: من بلد نیستم املت درست کنم.
JANE: You don’t? Well, I don’t either.
جین: بلد نیستی؟ خب، منم بلد نیستم.
KEVIN: Let’s just go to the new diner.
کوین: بیا بریم همین رستوران جدیده.
JANE: That sounds like a better plan.
جین: آره فکر خوبیه.
یادگیری مکالمه زبان انگلیسی در خانه

Preparing Dinner for Guests (آماده کردن شام برای مهمان)
ALICE: Hey Sue. What are you doing today?
آلیس: سلام سو، امروز چکار می کنی؟
SUE: Hey Alice. I’m going to the market later. My husband’s boss and his wife are coming over for dinner tonight.
سو: سلام آلیس. می خوام برم خرید. رئیس همسرم و خانمش برای شام امشب می یاند اینجا.
ALICE: Wow! What are you making?
آلیس: واو! چی می خوای بپزی؟
SUE: I don’t know. His wife is a vegetarian, so I need to make one dish without meat.
سو: نمی دونم. همسرش گیاه خواره. باید یه نوع غذای بدون گوشت درست کنم.
ALICE: My mother-in-law is a vegetarian. I can ask her for some recipes.
آلیس: مادر شوهره منم گیاه خواره. می تونم چندتا دستور غذا واست بپرسم.
SUE: That would be great. I’m a little nervous about hosting dinner.
سو: عالی میشه. درمورد امشب یه کم عصبیم.
ALICE: You shouldn’t worry. You’re a great cook.
آلیس: نگران نباش. تو آشپز خوبی هستی.
SUE: I’ve never cooked for Jeff’s boss before. I want to make sure everything is perfect.
سو: هیچ وقت واسه رئیس جف غذا نپختم. می خوام همه چیز عالی باشه.
ALICE: I understand. I cooked for my boss once. It was a disaster. I burned the roast beef.
آلیس: می فهمم. منم یه بار واسه رئیسم غذا پختم. افتضاح بود. غذا رو سوزوندم.
SUE: Oh no! What happened?
سو: اوه نه! چی شد؟
ALICE: I was too busy talking and forgot to take it out of the oven. We all laughed, but I was so embarrassed.
آلیس: این قدر سرگرم حرف زدن شدم که یادم رفت غذا را از تو فر دربیارم. اگرچه همه خندیدیم اما خیلی خجالت زده شدم.
SUE: I’ll make sure to use a timer.
سو: یادم باشه از زمان سنج استفاده کنم.
ALICE: Great idea!
آلیس: فکر خوبیه!
SUE: I think I will make lasagna.
سو: فکر کنم لازانیا درست کنم.
ALICE: Your lasagna is delicious. My mother-in-law makes great vegetarian lasagna. I’ll call her right now.
آلیس: لازانیای تو خوشمزه است. مادر شوهرم لازانیای سبزیجات رو خوب درست می کنه. الان بهش زنگ می زنم.
SUE: Thank you so much! I’ll go the market after you talk to her.
سو: خیلی ممنون. بعد از اینکه زنگ زدی، میرم خرید.
ALICE: Good luck tonight.
آلیس: موفق باشی امشب.
بیشتر بخوانید: آموزش زبان انگلیسی به فارسی : ۵ مکالمه انگلیسی
یادگیری مکالمه زبان انگلیسی در خانه

Planning a Boat Trip (برنامه گردش با قایق)
SARAH: “Hi Jane. Isn’t it a beautiful day?”
سارا: سلام جین. روزه خوبیه؟ نه؟
JANE: “Hi Sarah. Yeah, it’s sunny and clear. I think we’re going to take our boat out.”
جین: سلام سارا. آره، هوا آفتابی و صافه. فکر کنم امروز با قایقمون بریم گردش.
SARAH: “It’s a great day for it.”
سارا: روز خوبی برا این کاره.
JANE: “Would you and Paul like to join us?”
جین: تو و پائول هم دوست دارید بیایند؟
SARAH: “I would love to. I need to ask Paul. He’s at the store. He should be home in a few minutes.”
سارا: من که دوست دارم. باید از پائول بپرسم. رفته فروشگاه تا چند دقیقه دیگه میاد.
JANE: “Great! We can pack a lunch and eat on the boat.”
جین: عالیه. می تونیم ناهارمون رو ببریم تو قایق بخوریم.
SARAH: “Sounds like fun. I’ve never been on a boat before.”
سارا: جالب خواهد بود. هرگز قبلا سوار قایق نشدم.
JANE: “You haven’t? Do you get seasick?”
جین: سوار نشدی؟ دریازده می شی؟
SARAH: “I’ve never been on a boat so I wouldn’t know.”
سارا: تا حالا سوار نشدم نمی دونم.
JANE: “Do you get airsick? Do you have any kind of motion sickness?”
جین: وقتی سوار هواپیما می شی یا به طور کلی در حال حرکتی، حالت بد می شه؟
SARAH: “I don’t think so. I don’t get sick on planes or trains or long car rides.”
سارا: فکر نکنم. توی هواپیما یا قطار یا ماشین حالم بد نمی شه.
JANE: “That’s good. Then you’ll probably be ok on the boat.”
جین: خوبه. احتمالا دریازده نمی شی.
SARAH: “Are you really worried about me being seasick?”
سارا: واقعا نگرانی که من دریازده بشم؟
JANE: “Yes and there is a reason why.”
جین: آره. دلیل هم دارم.
SARAH: “What is it?”
سارا: چی؟
JANE: “Tom and I took my friend out on our boat once and she got very sick. I felt terrible for her.”
جین: یه بار منو و تام دوستمون را بردیم قایق سواری و اون خیلی مریض شد. خیلی ناراحت شدم براش.
SARAH: “Oh, I see. I should be ok.”
سارا: اوه می فهمم. من طوریم نمیشه.
JANE: “What about Paul?”
جین: پائول چطور؟
SARAH: “He used to be a fisherman. He is definitely not going to be seasick.”
سارا: اون قبلا ماهیگیر بوده. مطمئنا دریازده نمی شه.
یادگیری مکالمه زبان انگلیسی در خانه

Borrowing Things from a Friend (قرض کردن وسیله از دوست)
MIKE: “Hello?”
مایک: بله؟
DAN: “Mike. This is Dan. Do you have a lantern I can borrow?”
دان: مایک، دان هستم. فانوس داری بهم قرض بدی؟
MIKE: “I think so. I have to check.”
مایک: فکر کنم. باید ببینم.
DAN: “Our lantern is broken.”
دان: فانوس ما شکسته.
MIKE: “What do you need a lantern for?”
مایک: فانوس می خوای چکار؟
DAN: “We are going camping this weekend.”
دان: این هفته می خوایم بریم اردو.
MIKE: “We went camping last month.”
مایک: ما ماه پیش رفتیم.
DAN: “How was the weather last month?”
دان: هوا چطور بود؟
MIKE: “It was great! Sunny all weekend.”
مایک: عالی. آفتابی بود.
DAN: “I think it is going to rain this weekend.”
دان: فکر کنم این هفته هوا بارونی باشه.
MIKE: “That’s not good. Why are you going camping if it’s going to rain?”
مایک: این که خوب نیست. پس چرا هنوز می خوای بری؟
DAN: “The kids still want to go.”
دان: بچه ها می خواند برند.
MIKE: “I’m sure you will still have fun.”
مایک: مطمئنم بازم بهت خوش می گذره.
DAN: “I hope so. We’re going to pack some extra clothes.”
دان: امیدوارم. باید لباس اضافی با خودمون ببریم.
MIKE: “Let me check on that lantern.”
مایک: بزار ببینم فانوس داریم.
DAN: “Mike.”
دان: مایک
MIKE: “What’s wrong, Dan?”
مایک: چیه دان؟
DAN: “Do you have a tent I can borrow?”
دان: چادر هم داری به من قرض بدی؟
MIKE: “Sure. Why?”
مایک: آره. چرا؟
DAN: “I just discovered a hole in our tent.”
دان: الان دیدم چادرمون سوراخه.
یادگیری مکالمه زبان انگلیسی در خانه

Fishing with Dad (ماهیگیری با پدر)
TIMOTHY: “Dad, what are we doing this weekend?”
تیموتی: بابا، قراره این آخره هفته چکار کنیم؟
DAD: “I have a surprise for you, Timothy.”
پدر: برات یه سورپرایز دارم، تیموتی.
TIMOTHY: “What is it?”
تیموتی: چی؟
DAD: “Here. Open it.”
پدر: بیا. بازش کن.
TIMOTHY: “I think I know what it is?”
تیموتی: می دونم چیه.
DAD: “Can you tell by the shape?”
پدر: از رو شکلش می تونی بگی؟
TIMOTHY: “Yeah. Is it a fishing pole?”
تیموتی: آره، چوب ماهیگیری نیست؟
DAD: “Well, open it up and find out.”
پدر: بازش کن تا بفهمی.
TIMOTHY: “It is! I love it. I’ve never gone fishing before.”
تیموتی: خودشه. تا حالا ماهیگیری نرفتم.
DAD: “Your grandfather and I used to go fishing when I was a child. Now, I can take you.”
پدر: وقتی بچه بودم، منو بابابزرگت می رفتیم ماهیگیری. الان وقتشه تو رو ببرم.
TIMOTHY: “I can’t wait!”
تیموتی: نمی تونم صبر کنم.
DAD: “You also need a life jacket.”
پدر: به جلیقه نجات هم نیاز داری.
TIMOTHY: “Why?”
تیموتی: چرا؟
DAD: “You should always wear a life jacket if you’re going in a boat.”
پدر: همیشه هر وقت سوار قایق می شی، باید جلیقه نجات بپوشی.
TIMOTHY: “Ok, dad.”
تیموتی: اوکی.
DAD: “Now let’s go to the fishing store and buy some bait.”
پدر: الان بیا بریم فروشگاه لوازم ماهیگیری، و یک کم طعمه بخریم.
TIMOTHY: “What’s bait?”
تیموتی: طعمه چیه؟
DAD: “Things that will attract the fish to the hook.”
پدر: چیزایی که باهاش ماهی را به قلاب بندازیم.
TIMOTHY: “Like worms?”
تیموتی: مثل کرم؟
DAD: “Exactly!”
پدر: دقیقا
TIMOTHY: “This is going to be so much fun!”
تیموتی: قراره خیلی خوش بگذره!
بیشتر بخوانید: یادگیری مکالمه زبان انگلیسی با ترجمه فارسی
یادگیری مکالمه زبان انگلیسی در خانه
ترجمه شده در سایت خلایق
منبع:
skesl.com









































