یادگیری مکالمات روزمره انگلیسی به فارسی

یادگیری مکالمات روزمره انگلیسی به فارسی

در این قسمت از آموزش زبان انگلیسی، برای شما تعدادی مکالمات روزمره انگلیسی به فارسی را تهیه کرده ایم. امیدواریم برایتان مفید باشند. با ما همراه باشید.

مکالمات روزمره انگلیسی به فارسی ، مکالمات روزمره انگلیسی به فارسی ، مکالمات روزمره انگلیسی به فارسی

مکالمات روزمره انگلیسی به فارسی

در این مکالمه، تاد با مگ درباره کارهای روزمره او صحبت کرده و به او پیشنهاد کمک می دهد.

Chores (کارهای روزمره)

Todd: So Meg, thanks so much for helping me clean my house.

تاد: مگ، خیلی ازت ممنونم که داری تو تمیز کردن خونه به من کمک می کنی.

Meg: You’re welcome. No problem.

مگ: خواهش می کنم. مسئله ای نیست.

Todd: Yeah. It’s terrible when you have so much to do.

تاد: خیلی سخته که یه عالمه کار واسه انجام دادن داشته باشی.

Meg: Yeah. For example, tomorrow, I really have a lot to do.

مگ: آره. مثلا فردا، منم یه عالمه کار باید انجام بدم.

Todd: Oh no, really? What? What do you have to do tomorrow?

تاد: اوه واقعا؟ چی؟ فردا باید چکار کنی؟

Meg: Well first, I have a lot of laundry that I need to do. So I’ll need to wash my clothes. After I wash my clothes, I’ll need to iron my clothes, of course. And then finally, after I iron my clothes, I need to hang up all the clothes.

مگ: خوب اول از همه، یه عالمه لباس های شستنی دارم. بنابراین، باید لباس هامو بشورم. بعد اونا رو اتو کنم. آخر سر هم باید همشونو آویزون کنم.

Todd: Oh, yeah. That’s terrible. Yeah. Actually, I never iron my clothes.

تاد: اوه، آره خیلی بده. راستش من هرگز لباس هامو اتو نمی کنم.

Meg: Really? Why not?

مگ: واقعا؟ چرا؟

Todd: I always put my clothes in the dryer and they, you know, come out and they’re okay. and I just hang them as soon as my clothes get out of the dryer. So I never iron my shirts. And sometimes, I take things to the dry cleaners so I don’t have to iron.

تاد: من همیشه لباس هامو توی خشک کن می ریزم و وقتی درشون میارم، مشکلی ندارند. و تا از خشک کن درشون میارم، آویزونشون می کنم. بنابراین هرگز پیراهنامو اتو نمی کنم. گاهی اوقات هم لباس ها رو می دم به خشکشویی ها، بنابراین نیازیی به اتو کردن ندارم.

Meg: Yes, that’s something I also have to do is drop off a few dresses at the dry cleaners, some formal clothes. I need to take them to the dry cleaner.

مگ: بله، این کاریه که منم انجام می دم و بعضی از لباس های رسمی خودمو می برم خشکشویی. در واقع باید بدمشون خشکشویی.

Todd: Oh really? Well, wait. How about this? You helped me clean my house, so I want to help you. So I can take your clothes to the dry cleaners.

تاد: اوه واقعا؟ خب، صبر کن. نظرت چیه؟ تو توی تمیز کردن خونه به من کمک کردی، بنابراین منم می خوام بهت کمک کنم. پس می تونم لباس هاتو ببرم خشکشویی.

Meg: Really? Is it okay?

مگ: واقعا؟ اشکالی نداره؟

Todd: Yeah. No problem. Actually, it’s easy because I need to return some movies. So when I go to return my movies, I can drop off your clothes at the dry cleaners.

تاد: بله مسئله ای نیست. راستش باید چند تا فیلم رو پس بدم. بنابراین سر راهم می تونم لباس ها رو بدم خشکشویی.

Meg: Hey, while you’re going to the dry cleaners, can you mail some letters for me?

مگ: هی، می تونی وقتی داری میری خشکشویی، چند تا نامه رو برام پست کنی؟

Todd: Yeah. No problem. That’s easy because the post office is really close to the dry cleaners.

تاد:  بله مسئله ای نیست. راستش دفتر پست نزدیکه خشکشوییه.

Meg: Oh that’s great. That will save me time because I need to go buy groceries.

مگ: عالی شد. این جوری وقت دارم که برم مواد غذایی بخرم.

Todd: Oh yeah? Where do you buy your groceries?

تاد: از کجا خرید می کنی؟

Meg: I usually buy my groceries at Maxx Value, a grocery store.

مگ: معمولا از فروشگاه Maxx Value خرید می کنم.

Todd: Okay. Yeah. I like to go there because they have really cheap milk, they have cheap bread; they have lots of good meat. Yeah, I like that store.

تاد: اوکی من دوست دارم برم اونجا چون قیمت شیر واقعا ارزونه، نون هاشون ارزونه. و یه عالمه گوشت خوب دارند. فروشگاه رو دوست دارم.

Meg: Yeah. They have a lot of delicious bread also.

مگ: آره یه عالمه نون های خوشمزه دارند.

Todd: You like the bakery.

تاد: قسمت نانوایی فروشگاه رو دوست داری.

Meg: I do like the bakery at Maxx Value.

مگ: آره نانوایی Maxx Value رو دوست دارم.

Todd: That’s good because actually I know you bake. You like to bake bread. So if you like the bakery, their bread must be good.

تاد: خوبه چون می دونم که خودت نون می پزی و این کار رو دوست داری. بنابراین، اگر از اون نونوایی خوشت میاد، پس باید نون هاشون خوب باشه.

Meg: It is good. I recommend it.

مگ: خوبه. بهت پیشنهادشون می کنم.

Todd: Okay. I’ll go check it out.

تاد: اوکی. یه امتحانی می کنم.

Meg: Great.

مگ: عالیه.

مکالمات روزمره انگلیسی به فارسی ، مکالمات روزمره انگلیسی به فارسی ، مکالمات روزمره انگلیسی به فارسی

مکالمات روزمره انگلیسی به فارسی

در این مکالمه،تاد یه مهمونی داشته و با مگ درباره تمیز کاریه خونه پس از مهمونی صحبت می کند.

Party Clean Up (تمیز کاریه پس از مهمونی)

Meg: Hey, Todd. Are you busy today?

مگ: هی، تاد. امروز کار داری؟

Todd: Yeah. I am so busy. Last night, I had a party and now my house is so dirty, and I need to clean my house.

تاد: آره خیلی کار دارم. دیشب مهمونی داشتم و خونه ام خیلی کثیف شده و باید تمیزش کنم.

Meg: Wow. Where will you start cleaning?

مگ: واو. از کجا می خوای شروع کنی؟

Todd: Well, everywhere in the house is dirty, so the kitchen is very dirty. The living room is dirty. But I think, first, I’ll do the kitchen. I have to throw away all the old food. We have lots of trash from the party. And then I have to wipe the counters. We have food all over the counters. And then of course, I have to wash the dishes and put everything away.

تاد: خوب، همه جای خونه کثیفه. آشپزخونه خیلی کثیفه. اتاق نشیمن کثیفه. اما فکر کنم، از آشپزخونه شروع کنم. باید تمام غذاهایه مونده را بریزم دور. یه عالمه زباله داریم. بعد باید پیشخون و میزها رو تمیز کنم. همه جا غذا ریخته. بعد هم باید ظرفا رو بشورم و بزارم سر جاشون.

Meg: Wow. It sounds like it was quite a party.

مگ: واو! انگار یه مهمونیه درست حسابی بوده.

Todd: Yeah, it was. Well, we ordered pizza but also everybody brought food. And so, we had lots of food and everybody left their dishes and pots at my house after they went home. So I have everyone’s dishes, and pots and plastic containers. So I feel I should clean everything and then give it back to everybody.

تاد: آره. ما پیتزا سفارش داده بودیم، اما خب همه با خودشون غذا هم اورده بودند. و ما یه عالمه غذا داشتیم و همه هم ظرفاشونو تو خونه من جا گذاشتند. بنابراین ظرف ها و ظروف پلاستیکی همه اینجاست و من باید همه رو تمیز کنمو بعد پسشون بدم.

Meg: Hmm, that sounds like a good idea. Did anyone drop any food on the floor?

مگ: هوم، فکر خوبیه. غذا رو زمین هم ریخته؟

Todd: Yeah. Actually, they dropped food everywhere. So I have to vacuum the carpet in the living room and I need to mop the kitchen floor. So I think I need about three hours just to clean the entire house.

تاد: آره راستش، همه جا غذا ریختند. باید فرش اتاق نشیمن رو جارو کنم و کف آشپزخانه رو تی بکشم. فکر کنم حدود سه ساعت وقت ببره تا کل خونه رو تمیز کنم.

Meg: Oh, three hours? Can I help you clean?

مگ: اوه، سه ساعت؟ می خوای کمک کنم؟

Todd: Well, actually yeah, if you can, I really need help. But if you can just collect the trash. I have some trash bags and go around and collect all the plastic cups. There are many plastic cups, and collect pizza boxes and maybe get the old food and throw away the old food, that would be great.

مطلب مرتبط:  مکالمه انگلیسی با ترجمه فارسی - موضوع: تفریح و سرگرمی

تاد: آره اگر می تونی. اگر بخوای می تونی زباله ها رو جمع کنی. کیسه زباله دارم و می تونی لیوان های یه بار مصرف رو جمع کنی. یه عالمه لیوان یه بار مصرف، جعبه پیتزا و غذای مونده وجود داره که اگر دور بریزیشون، خیلی خوب میشه.

Meg: Sure. I can collect the cups and throw away the old food. Is there anything else you need me to do?

مگ: اوکی. می تونم لیوان ها و غذاها رو بریزم دور. کار دیگه ای هم می تونم انجام بدم؟

Todd: Well yeah, actually. If you have time, can you go to the store and buy some cleaning supplies? I need dish soap to wash the dishes, and I need window cleaner to clean the windows.

تاد: راستش اگر وقت داری، می تونی بری فروشگاه و برام مواد شوینده بخری؟ مایع ظرفشویی می خوام و شیشه پاک کن برای پاک کردن شیشه ها.

Meg: But window cleaner? Why the windows?

مگ: شیشه پاک کن؟ چرا؟

Todd: Well, it was a very crazy party, and you don’t want to know.

تاد: خب، یه مهمونیه خیلی خفنی بود و فکر نکنم بخوای چیزی بدونی.

Meg: Uh-oh.

مگ: اوه.

مکالمات روزمره انگلیسی به فارسی ، مکالمات روزمره انگلیسی به فارسی ، مکالمات روزمره انگلیسی به فارسی

مکالمات روزمره انگلیسی به فارسی

در این مکالمه جان درباره تغییر شیوه زندگی و کارهایی که برای سلامتی و نشاط خودش انجام می دهد، صحبت می کند.

Lifestyle Change (تغییر شیوه زندگی)

Sarah: So John, you told me about the paleo diet and what it is. But why did you decide to eat like that?

سارا: جان، تو درباره رژیم پائولو با من صحبت کردی و گفتی که چه جور رژیمی هست.اما چرا تصمیم گرفتی که این سبک رژیم رو داشته باشی؟

John: Well, let me tell you. I was feeling sick for a long time.

جان: خب، بزار این جور بگم که من برای یه مدت طولانی مریض بودم.

Sarah: Oh, I’m sorry.

سارا: اوه، متاسفم.

John: Oh, it’s okay now. Thanks though. I started to feel sick three years ago, and then it got worse and worse in my stomach. I had lots of stomach trouble called indigestion, and I didn’t know why until I found out that some foods are healthier than others. So that’s why I started learning about the paleo diet and eating healthy. I found that we should eat fresh fruits and fresh vegetables and we definitely shouldn’t eat fast food. And we shouldn’t eat very many snacks either.

جان: اوه، الان خوبم. به هر حال مرسی. ۳ سال پیش مریض شدم و معده من روز به روز بدتر شد. سوء هاضمه گرفته بودم و نمی دونستم چرا تا اینکه فهمیدم بعضی از غذاها از بقیه سالم ترند. به همین دلیل شروع کردم به مطالعه درباره رژیم غذایی پائولو و خوردن غذاهای سالم. متوجه شدم که باید میوه و سبزیجات تازه بخوریم و اصلا نباید فست فود بخوریم. و زیاد هم نباید اسنک و تنقلات خورد.

Sarah: Oh.

سارا: اوه.

John: And because I was sick with my stomach trouble, I was also feeling depressed. But I learned that our moods and our emotions can be affected by what we eat.

جان: و چون مشکل معده داشتم، افسرده هم شده بودم. اما متوجه شدم غذایی که می خوریم روی روحیه و عواطف ما تاثیر میزاره.

Sarah: Really?

سارا: واقعا؟

John: Yes. I was very surprised to learn that. But it makes sense because our brain chemistry comes from the foods we eat. When we eat healthy foods, we get good chemistry in our body and our brains can function normally, and we can have good moods and good emotions.

جان: آره خودم هم خیلی تعجب کردم. اما با عقل جور درمیاد چون ساختار مغز ما نشات گرفته از غذاهایه که می خوریم. وقتی غذاهای سالم بخوریم، مواد سالمی به بدن ما میرسه و مغز خوب کار می کنه و در نتیجه روحیه و عواطف خوبی خواهیم داشت.

Sarah: So you feel happier and healthier now that you changed your diet.

سارا: پس حالا که رژیمتو عوض کردی، احساس شادی و سلامتی بیشتری می کنی.

John: That’s true. But changing my diet wasn’t enough. Even though I fixed my diet, I still didn’t feel 100 percent. So I had to do more research. And I found something else that’s very important. I didn’t realize before but everyone needs to get enough exercise every week. In fact, it’s best if you can exercise 30 minutes every day.

جان: درسته. اما تغییر رژیم به تنهایی کافی نبود. اگرچه رژیممو درست کرده بودم، اما هنوز احساس خوبی نداشتم. بنابراین باید تحقیق بیشتری می کردم. و متوجه یه چیز مهم دیگه ای شدم. قبلا نمی دونستم اما همه باید هر هفته به اندازه کافی ورزش کنند. در واقع، بهتره که هر روز ۳۰ دقیقه ورزش کنید.

Sarah: Everyday?

سارا: هر روز؟

John: Well, of course you can take a day off. Two days off each week is okay. And you don’t have to do very difficult exercise. Just riding a bicycle or jogging is enough. But I also found that having a healthy diet and getting enough exercise is still not enough because you need two more important factors.

جان: خوب، می تونید یک روز یا دو روز ورزش نکنید. و نیازی هم نیست که ورزش های سخت انجام بدید. دوچرخه سواری یا دویدن کافیه. با این همه متوجه شدم که ورزش و داشتن رژیم سالم باز هم کافی نیست و دو عامل دیگه هم مهمه که رعایت کنیم.

Sarah: What are they?

سارا: چه عواملی ؟

John: One is called stress management. When we feel stressed, our body has a reaction to stress, and it can make you feel sick, and it can put you in a bad mood. So we need to learn ways to manage our stress. So we need to learn how to breathe deeply and relax more. And when we encounter stress, we should learn healthy ways to react and not react in unhealthy ways, such as getting angry or feeling frustrated.

جان: یکیش مدیریت استرسه. وقتی دچار استرس می شیم، بدنمون به این حالت واکنش نشون میده و احساس مریضی می کنیم و حالمون بد میشه. بنابراین باید یاد بگیریم که چطور استرسمون رو مدیریت کنیم. باید یاد بگیریم که چطور نفس عمیق بکشیم و ریلکس بشیم. و وقتی که با استرس مواجه شدیم، باید از روش های سالم برای مقابله با شرایط استفاده کنیم، نه اینکه عصبانی بشیم یا احساس ناامیدی کنیم.

Sarah: What’s a healthy way to react?

سارا: روش های سالم چطوریه؟

John: Well first, you should breathe and relax your body by slowing down. And then you should think calmly and clearly about the best way to handle a problem. So don’t just worry about the problem and think about what can go wrong, but think calmly about ways to solve problems.

جان: خوب اول باید بدنمون رو ریلکس کنیم و آروم نفس بکشیم. بعد باید با آرامش در مورد بهترین راه برای حل مشکل فکر کنیم. بنابراین درباره مشکل خودمون رو نگران نکنیم و با آرامش درباره راه حل ها فکر کنیم.

Sarah: Okay.

سارا: اوکی.

John: But I found the most important factor in feeling healthy was a big surprise to me.

جان: اما اون یکی عامل من رو خیلی متعجب کرد.

Sarah: What was it?

سارا: چی بود؟

John: We need to get enough sleep.

جان: باید به اندازه کافی بخوابیم.

Sarah: Oh.

سارا: اوه.

John: Everyone knows we should sleep more but very few people sleep enough. Most adults should sleep 8 hours every night. I was only sleeping 5 or 6 hours every night.

جان: همه میدونند که باید به اندازه کافی بخوابند، اما کمتر کسی این کار رو می کنه. اکثر بزرگسالان باید در شبانه روز  ۸ ساعت بخوابند. من تنها ۵ یا ۶ ساعت می خوابیدم.

Sarah: Oh wow.

سارا: واو.

John: Yeah. So sleeping at night is like recharging your battery, right. So do you have a cell phone?

جان: بنابراین خوابیدن مثل شارژ کردن باتری میمونه. تلفن همراه دارید؟

Sarah: Sure, of course.

سارا: البته.

John: What do you do when the battery is dead?

جان: وقتی باتریش تموم میشه، چکار می کنی؟

Sarah: I plug it in.

سارا: شارژش می کنم.

John: Yeah. And you need to leave it plugged in until it has a full charge. Well, not sleeping enough is just like unplugging your phone before it’s charged. So it’s much better to have a healthy diet and get a regular exercise, learn stress management skills, and most importantly, get enough sleep every night.

مطلب مرتبط:  یادگیری مکالمه زبان انگلیسی با ترجمه فارسی

جان: درسته و باید صبر کنی تا کامل شارژ بشه. بنابراین نداشتن خواب کافی، مثل این میمونه که قبل از شارژ شدن کامل گوشی، اونه از برق دربیاری. بنابراین بهتره که رژیم غذایی سالمی داشته باشیم، مرتب ورزش کنیم، با مهارت های مدیریت استرس آشنا بشیم و از همه مهم تر، به اندازه کافی بخوابیم.

Sarah: Okay. I’ll try hard. Thank you.

سارا: اوکی. سعی خودمو می کنم. ممنون.

مکالمات روزمره انگلیسی به فارسی ، مکالمات روزمره انگلیسی به فارسی ، مکالمات روزمره انگلیسی به فارسی

مکالمات روزمره انگلیسی به فارسی

در این مکالمه، جان درباره رژیم پائولو صحبت می کند.

Paleo Diet (رژیم پائولو)

Sarah: So John, I heard you’ve been trying out a new diet. Can you tell me about it?

سارا: جان، شنیدم که یه نوع رژیم جدید رو امتحان کردی. می تونی در موردش بهم بگی؟

John: Yes. I’ve been trying the paleo diet.

جان: بله رژیم پائولو.

Sarah: What’s that?

سارا: چه جوریه؟

John: Well, this diet is supposed to make you feel better and eat healthier. And the idea is that a lot of the problems we have with health, a lot of modern human health problems, come from the foods we eat. So the idea is that maybe we should eat a diet which is closer to what early humans ate before.

جان: خب، این رژیم باعث می شه که شما احساس بهتری داشته باشی و سالم تر غذا بخوری. و اصل این رژیم اینه که تمام مشکلات مربوط به سلامتی ما و مشکلات مربوط به سلامتی بشر، به خاطر غذایی هست که می خوریم. بنابراین این رژیم میگه بهتره غذایی رو مصرف کنیم که نزدیک به غذایی باشه که انسان های اولیه می خوردند.

Sarah: Early humans ate? Like what did they eat?

سارا: غذایی که انسان های اولیه می خوردند؟ مثل چی؟

John: Well, they mostly ate fruits, and berries, and nuts, and meat. They didn’t eat grains because grains come from agriculture, from growing plants on purpose.

جان: خب، اونا بیشتر میوه، توت، آجیل و گوشت می خوردند. اونا غلات نمی خوردند چون غلات از طریق کشاورزی یعنی از طریق کاشت هدفمند گیاه به دست میاد.

Sarah: Uh-hmm.

سارا: اوهوم.

John: And they didn’t eat bread and cake and cookies and crackers.

جان: اونا نون، کیک، شیرینی و بیسکویت شور نمی خوردند.

Sarah: It sounds like a hard diet to keep.

سارا: به نظر رژیم سختی میاد.

John: It’s a little difficult at first. What you have to realize is that these foods are refined foods. Refined foods are not really natural foods because humans have to do a lot of cooking processes to make these foods.

جان: اولش یه کم مشکله. چیزی که باید بهش توجه کنید اینه که این غذاها تصفیه شده هستند. غذاهای تصفیه شده در واقع غذاهای طبیعی نیستند، چون بشر یه عالمه فرآیند پخت و پز انجام داده تا این غذاها رو درست کنه.

Sarah: Uh-hmm.

سارا: اوهوم.

John: When you want to eat natural, you should eat food just the way it comes like raw vegetables and fresh fruit and meat that isn’t processed. So you can’t eat hot dogs.

جان: وقتی بخوای غذای طبیعی بخوری، باید غذاهایی بخوری که خودشون درست شدند مثل سبزیجات خام و میوه های تازه و گوشتی که فرآوری نشده باشه. بنابراین نمی تونی هات داگ بخوری.

Sarah: Okay.

سارا: اوکی.

John: And sausage.

جان: و سوسیس.

Sarah: Okay.

سارا: اوکی.

John: But you can have steak and fish.

جان: اما می تونی استیک و ماهی بخوری.

Sarah: It sounds like an expensive diet.

سارا: به نظر رژیم پر هزینه ای میاد.

John: Well actually, it turns out that when you eat fresh vegetables and fresh fruits, it can be cheaper. Processed food, refined food, comes in lots of packaging from the store, and sometimes it can be more expensive for convenience. Modern humans eat these processed foods for convenience. You don’t have to wash it. You don’t have to do the chopping and preparation when you eat refined foods. But when you go on paleo diet, you buy the fruit and you eat it. You buy the vegetables, you have to wash it and chop it and then you eat it. So it’s not processed, and it’s much healthier for you.

جان: در واقع، معلوم شده وقتی سبزیجات و میوه های تازه می خوریم، هزینه اش کمتره. غذای فرآوری شده، غذای تصفیه شده، در بسته بندی های مختلف در فروشگاه ها قرار دارند و گاهی اوقات به خاطر اینکه راحت در دسترس قرار دارند، گرون می شند. بشر این غذاهای فرآوری شده رو به خاطر راحتیشون می خوره. نیازی نیست بشوریشون. نیازی نیست خرد و آمادشون کنی. اما وقتی رژیم پائولو می گیری، میوه می خری و می خوری. سبزیجات می خری، می شوری، خرد می کنی و می خوری. بنابراین فرآوری نمی شه و سالم تر هم هست.

Sarah: How do you feel since you started this diet?

سارا: از وقتی این رژیم رو شروع کردی چه احساسی داری؟

John: I feel much better actually. When we eat carbohydrates, we can feel tired. Carbohydrates are in processed foods like anything that comes from grains. Like I said, bread, cookies, cake, crackers. They have lots of carbohydrates. And when we eat them, our body has to use lots of energy to digest carbohydrates. It takes away energy which could be used for doing activities. That’s why if you eat lots and lots of bread and cake, maybe you feel tired.

جان: احساس خیلی بهتری دارم. وقتی کربوهیدرات می خوریم، احساس خستگی می کنیم. کربوهیدرات ها در غذاهای فرآوری شده هستند، مثل هر چیزی که از غلات درست بشه. همان طور که گفتم مثل نون، شیرینی، کیک و بیسکویت شور. اینا یه عالمه کربوهیدرات دارند. و وقتی اینا رو می خوریم، بدنمون یه عالمه انرژی مصرف می کنه تا اینا رو هضم کنه. و انرژی رو که می تونست صرف انجام فعالیت ها بشه رو از بین می بره. به همین دلیله که اگر یه عالمه نون و کیک بخوری، احساس خستگی پیدا می کنی.

Sarah: Oh, I see.

سارا: اوه، میفهمم.

John: If you just eat fresh vegetables and fruit, you can feel like you have lots of free energy.

جان: اگر فقط سبزی و میوه تازه بخوری، احساس می کنی یه عالمه انرژی داری.

Sarah: Are there any foods that you miss?

سارا: آیا غذایی هم هست که دلت براش تنگ شده باشه؟

John: I think the food I missed the most is pizza. Pizza was my favorite food before. I used to eat pizza three times every week. Now, I rarely eat pizza. Pizza has a crust. The crust is bread, so the crust has lots of carbohydrates. Also, pizza has a lot of processed meats including pepperoni and sausage. Those meats are not very healthy for you. Also, pizza has lots of cheese on it. Cheese is another processed food. So if we cut out pizza from our diet, we can eat healthier and feel like we have more energy.

جان: دلم برای خوردن پیتزا تنگ شده. تا قبل از این رژیم، پیتزا غذای مورد علاقه من بود. هر هفته سه بار پیتزا می خوردم. در حال حاضر، به ندرت پیتزا می خورم. پیتزا حاوی نونی هست که یه عالمه کربوهیدرات داره. همچنین، پیتزا حاوی گوشت فرآوری شده مثل کالباس پپرونی و سوسیسه. این گوشت ها برای سلامتی خوب نیست. همچنین پیتزا یه عالمه پنیر داره که یه غذای فرآوری شده است. بنابراین اگر پیتزا رو از رژیم غذایی مون حذف کنیم، سالم تر غذا می خوریم و انرژی بیشتری خواهیم داشت.

Sarah: Well, that’s great. Thanks for telling me about paleo.

سارا: خوب عالی بود. مرسی که درباره رژیم پائولو صحبت کردی.

John: You’re welcome.

جان: خواهش می کنم.

 

برای یادگیری مکالمات روزمره انگلیسی به فارسی می توانید مقالات زیر را نیز بخوانید:

آموزش رایگان مکالمه زبان انگلیسی

یادگیری مکالمه زبان انگلیسی در خانه

یادگیری مکالمات روزمره انگلیسی به فارسی

مکالمات روزمره انگلیسی به فارسی

اگر مطلب فوق به‌درد‌بخور است، با بقیه به اشتراک بگذارید تا از آن استفاده کنند:

مطالب مرتبط